تبليغاتX
دست خط


سرخوش ز سبوی غم پنهانی  خویشم

چون  زلف  تو  سرگرم  پریشانی  خویشم

در  بزم  وصال  تو  نگویم  ز  کم  و  بیش

چون  آینه  خو  کرده  به  حیرانی  خویشم

لب   باز   نکردم   ز  خروشی   و   فغانی

من   محرم   راز   دل    طوفانی   خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمری ست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از  شوق  شکرخند  لبش   جان  نسپردم

شرمنده ی  جانان  ز گران جانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل  از خویشم و زندانی خویشم

هر چند   امین   بسته  ی  دنیا   نیم  اما

دلبسته  به   یاران  خراسانی   خویشم

 سید علی خامنه ای

من با این بیتش خیلی حال کردم ، چون چند بار برای خودم اتفاق افتاده:

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی

عمری ست پشیمان ز پشیمانی خویشم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:40 توسط روح اله |




روی همین زمین ، در همین کشور ، بچه هایی مثل ما ...

 

 

 

اگه عکس ها دیر باز شدن بگید که حجمشون رو کم کنم!

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 23:20 توسط روح اله |




 داستان فوق العاده ای بود. زیبا ، جذاب ، ساده ، قابل فهم برای همه و قدرت مند در انتقال مفهوم مورد نظر. نویسنده به زیبایی و با استفاده از زبانی طنز ، کشورش را به نقد می کشد. داستان به شیوه ای نوشته شده که مخاطب را مجبور به همراهی می کند ، هرچند تا میانه های داستان نمی توان به خوبی هدف نویسنده را فهمید. در واقع در بخش اول ، نویسنده مخاطب را با نحوه نگارش متن ، خصوصیات و روحیات شخصیت ها و محیطی که داستان در آن اتفاق میفتد آشنا میکند و زیاد به انتقال مفهوم مورد نظرش توجه نمی کند. البته مخاطبی که با پیش زمینه قبلی متن را بخواند مایه هایی از انتقاد را در بخش اول داستان نیز به طور واضح می بیند. ولی برای مخاطب عام که فقط به قصد اندکی تنوع و دور شدن از مشغله های کاری روزانه زندگی می خواسته داستانی خنده آور بخواند مفهوم خاصی ندارد و فقط او را اندکی به فکر وا می دارد. نیمه دوم داستان ، جای نتیجه گیری است. جایی است که نویسنده فقط هدفش را دنبال می کند که البته با توجه به آشنایی هایی که کاملا هوشمندانه از قبل به مخاطب خود القا کرده است ، بسیار موفق عمل می کند و مفهوم مورد نظرش را به طور کامل و به دور از هرگونه نقص و کاستی به خواننده می فهماند. کاری که انجامش به این دقت از هر کسی ساخته نیست. هر چند در این راه ، زیاده روی هم میکند که در بعضی موارد منصفانه نیست. البته می توان این زیاده روی در بیان مفاهیم را با توجه به طنز بودن داستان توجیه کرد. چرا که اغراق ، خمیرمایه و از عناصر جدایی ناپذیر طنز است.


 نویسنده هوشمند و خلاق این داستان ، متنش را زیبا آغاز می کند و برای انتقال بهتر مفهوم از زبانی شیرین و کودکانه بهره می گیرد. ولی در پس این شیرینی تلخی هایی نهفته است که کشف آن ها را نیز خودش انجام می دهد. شاید می خواسته مفهوم مورد نظرش به تمام مخاطبان منتقل شود و منوط به تامل خواننده در متن نباشد. در حین داستانی شیرین و جذاب ، مخصوصا برای نسل جوان ، نقدی اساسی و کاملا جدی به رئیس جمهور کشورش وارد کرده و پدر خانواده را به عنوان نماد او انتخاب می کند. شخصی که فقط شعار می دهد و خود را آزادی خواه و عدالت طلب می داند و می خواهد تمام ساختمان محل زندگی اش را آباد کند و این امر را وظیفه متعالی خویش می داند. در حالی که آزادی دیگران را محدود می کند و عدالت را حتی در قبال خانواده خودش هم به اجرا در نمی آورد. شخصیت پدر خانواده بسیار شبیه به رئیس جمهور فعلی انتخاب شده است. به طوری که هر مخاطبی متوجه این شباهت می شود و اوج آن نیز در پاسخگویی گنگ و مبهم به سوالات همسایگان در مجمع عمومی ساختمان است که تیر آخر را به سوی ذهن خواننده رها می کند و منظور نویسنده را به او می فهماند. عموی خانواده نقشی کوتاه دارد و فقط در بخشی از داستان برای تکمیل بی رحمی ها و افتضاحات به بار آمده توسط پدر وارد داستان می شود و خیلی زود هم خارج می شود. به نظر می رسد که عموی خانواده نماد مجلی شورای اسلامی است که وقتی هم که پدر قصد دارد اندکی آزادی به خانواده بدهد وارد عمل شده و گویا با هماهنگی قبلی با پدر ، همان آزادی ها را هم سلب می کند.


 نویسنده از جامعه و مردم نیز دل خوشی ندارد. کودک راوی داستان نماد جامعه است که کاملاً ناآگاه و کودکانه در قبال تصمیم های پدر عمل می کند و به صورتی احمقانه تمام نظرات و اعمال او را توجیه می کند. البته تمام سختی ها و بدبختی های ناشی تصمیمات پدر هم مخصوص اوست. هر چند بعضی اوقات سوالاتی هم مطرح می کند ولی ناآگاهیش در حدی ست که به هیچ نتیجه ای نمی رسد و به جای جستجوی جواب ، سوالش را فراموش می کند و هیچ وقت لب به اعتراض نمی گشاید ، هرچند که قربانی راحت طلبی های پدرش باشد. دختر خانواده مانند تمام دختران دیگر همیشه طرفدار پدر است و از او درست یا غلط حمایت می کند و البته پدر نیز بیشتر از همه به او توجه می کند که گویا نماد افرادی است که در کنار کار این دولت به نان و نوایی رسیده اند و نمی خواهند از این نعمت ارزان محروم شوند.


 تنها فرد آگاه خانواده مادربزرگی است که مسن بودنش بیانگر تجربه اوست. فردی که قبلا در راس امور بوده و خانواده ای را اداره می کرده و راه های اشتباه زیادی را پیموده و با مشکلاتی نیز برخورد کرده است و نمی خواهد که پسرش هم به همان مشکلات دچار شود. گویا این مادربزرگ دلسوز نماد دولت یا دولت های قبل است. اما نویسنده همانطور که قبلا گفته شد از هیچ کس راضی نیست. او هوشمندانه تنها فرد آگاه داستشان را به گفته خودش "گردالو" طراحی کرده که نشان دهنده این است که قبلا او نیز عدالت را زیر پا گذاشته و در زمان حکمرانیش به اندازه ای ذخیره کرده که اکنون مشکلی نداشته باشد.


 نویسنده هیچ کس را کامل و بی نقص نمی داند و همه را در وضعیت فعلی جامعه اش مقصر می داند. هرچند تکیه اصلی او روی شخصیت پدر خانواده است. او در بخش هایی از داستان به طور خاص عملکرد دولت را زیرسوال می برد. به عنوان مثال در بخشی از داستان ، زیرکانه به قضیه سهمیه بندی بنزین اشاره می کند و آن را به سهمیه بندی دستشویی و حمام که اموری لازم و ضروری و حق مسلم هر فرد اند تشبیه می کند.


 با تمام زیبایی های هنری متن ، به نظر می رسد که نویسنده داستان در مسائل سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی به اندازه کافی پخته نیست و در این امور بیشتر از شنیده ها و نظرات شخصی خودش استفاده کرده و با این مسائل کاملاً احساسی و غیرعلمی برخورد می کند.


 در هر حال این داستان با وجود نقص هایی که دارد ، به بهترین و موثر ترین شکل ممکن به بیان مفهوم مورد نظر خود می پردازد که این امر بیانگر خلاقیت نویسنده و قدرت طنز او است.

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 1:3 توسط روح اله |




هر دو کودک بعد از اشغال عراق توسط نیروی های آمریکایی کشته شده اند. ولی ...

مقایسه کنید:

 

 

 

اگه عکس ها دیر باز شدن بگید که حجمشون رو کم کنم!

+ نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 22:38 توسط روح اله |